سطل آشغال
پسمانده های عاطفی انسان مدرن
2015/4/21
همين يكي دو روز پيش، در خواب گريستم و روزم غمگين اما با آرامشي ناشناس آغاز شد؛ اين كه چه خوابي اشكم را درآورد، بماند....

چه كسي باور مي كند
پيشاني معشوقت را در خواب ببوسي
با گريه بيدار شوي
با گريه بنويسي
 
اين آرامش را نمي شناسم
يا توفاني استخوانم را خرد كرده است
و هوشياري ام بر باد رفته
يا توفاني در راه است
 
من اين آرامش را
با گريه آغاز مي كنم با گريه ختم
فقط نگذار 
كسي پيشاني ات را ببوسد، خوبم
+ عاصف حسینی
2015/4/18
دلم برای کسی تنگ می شود ... اما ...

+ عاصف حسینی
2015/4/17
رييس جمهور خنده دار!
گونتر گراس مرد
ما به طبل هاي دريده مي كوبيم
فرخنده مرد
يكي در اصفهان اما 
چهره اش آتش شد
من
دنبال شارژر ريش تراش مي گردم در "اي بي"
يكي در قاهره ريشه مي كند
پشت همه شايعه ها اما
فقط نيم جمله دلخوشي داريم
كه نه فعل دارد، نه ادات تشبيه
پشت اين قصه هاي تلخ حالا
مردي رييس جمهور است 
كه پشت ميله هاي ارگ
                      ما را مي خنداند
هرچند نيشترش 
تا بدخشان نيز مي دود ....
 
و خون
مي چكد
.
.
+ عاصف حسینی
2015/4/1
دروغ اول ماه - شعر
می توانم با تو عاشق بمانم
ابرها را از پنجره کنار بزنم
گلدان ها را آب بدهم
و بیست ساعت در شبانه روز نخوابم
لازم نیست عصرها
به رستورانی بروم که میزهای یکنفره دارد
غذا بار می گذارم و منتظر می مانم از آزمایشگاه برگردی
می توانم شب ها
از نامه های گیج اداره مالیات و قرارداد کار
از نوشته های دانشگاه و خبرهای عجیب
فرار کنم به آغوشت، یک وجب آن سو تر!
می توانی وقتی کلمات گلویم را می بندند
تنفس مصنوعی بدهی
وقتی به گوشه ای می خزم
و به کنج تاریک خاطره ای خیره می شوم
روبرویم بنشینی، چای سیلان بریزی
"همه چی خوب است؟"
"خوب، اما افسرده ام، یا چیزی همین حدود
اما هیچ هواپیمایی را به زمین نمی کوبم"
خوبم
هنوز می توانم عاشقانه بنویسم
و برخلاف قواعد دستوری
کلمات را بجوم
و دکمه های پیراهنم را جابجا ببندم
کفشم بی بند و بار خیابان ها باشد 
می شود با تو
از فلسفه عبور کرد، مثل ابراهیم از آتش
و زیر درخت بیدی در "بن"
شاخه ها را دست کشید و حرف های چرند گفت
می شود خیلی خوب بود؛ خیلی بد
می شود حتا...
+
دروغ اول اپریل چه دروغ خوبی است
می توانم راست بگویم اما
مردم فکر کنند دروغ است...

 

عصر اول اپیریل 2015 – یک گوشه دنیا

+ عاصف حسینی
2015/3/29
طرح
شده خواب كسي را ببينيد؛ بعد در خواب برايش شعر بگوييد و ميان خواب و بيداري بنويسيد؟ 

پلك روي پلك تا مي گذارم
                            مي آيي
مثل هجوم ماهي ها
به ساق هايي عريان ...
 
 
(به ياد ش. الف)
+ عاصف حسینی
2015/3/27
سه شنبه خاکستری بود

روز سه شنبه، چهارم نوروز نود و چند، خاکستری بود. خاکستری اول از همه این که دومین سالگرد درگذشت یکی از خوبان زمین بود. درگذشت "همایون هنر"، موسیقیدان و خواننده جوانی که پیش از آلوده شدن به قدرت و ثروت اکاردیونش را برداشت، غزل خداحافظی را خواند و آهسته رفت. ما ماندیم و یک دل پر حسرت برای مردی که نمودگار اخلاق، آفرینندگی و شکیبایی بود.

یادش را گرامی می داریم چرا که یاد او، یادآوری "انسانیت" می تواند باشد در سرزمینی که صدها مرد "با غیرت افغان" انسانی را می کشند، سلاخی می کنند و به آتش می کشند. دیروز خاکستری بود چون بی اراده بخشی از صحنه شکنجه و قتل فرخنده را دیدم؛ باور نکردنی بود. به هیچ سخنی نمی شود عمق فاجعه را فریاد زد. افغان ها بار دیگر برخلاف ادعایشان نشان دادند که بسیار هم "بی غیرتند".

به گفته همکارم دکتر رحیم، اینبار فرقش این بود که قتل فرخنده وسط شهر کابل رخ داد و مردم هم موبایل داشتند؛ ورنه هر روز، در هر گوشه و کنار این سرزمین نفرین شده زنی را، مردی را، طفلی را مثل آب خوردن کشته اند و می کشند.

سه شنبه خاکستری بود. 150 نفر در حادثه هوایی "جرمن وینگز" کشته شدند. رهبران سه کشور اروپایی شخصا به محل حادثه رفتند و با خانواده قربانیان دیدار کردند. دل آدم می کفد وقتی ارزش "انسانیت" را مقایسه می کنی. در گوشه ای زن جوانی را - که می توانست خواهر هر کدام ما باشد – فجیعانه شکنجه می کنند و می کشند؛ در سوی دیگر سران کشورهای قدرتمند جهان کار و زندگی را تعطیل کرده اند تا به خانواده قربانیان دلداری بدهند.

چه کسی باور می کند همین کشورها، 70 سال پیش خون هم را می خوردند و در جنگ جهانی حدود 50 میلیون نفر را به گورستان فرستاند. چه کسی باور می کند که حالا اینگونه برای تک تک شهروندان از دسترفته عزا می گیرند. چه اتفاقی رخ داده که مفهوم "انسانیت" در این سال ها تغییر کرده است؟ آن سوی سکه اما، افغان ها 70 سال پیش هم می کشتند، 20 سال پیش هم به زن یکدیگر تجاوز می کردند، 10 سال پیش هم به جنازه دشمن خود رحم نمی کردند. حالا هم فرخنده را با همان "غیرت و افغانیت" می کشند که 1000 سال پیش رابعه را کشتند...

 


برچسب‌ها: همایون هنر, فرخنده, کابل, انسانیت
+ عاصف حسینی
2015/3/20
آن قدر که خشونت واقعی است، روشنفکری نیست
قتل و آتش زدن زنی به اتهام "قرآن سوزی" در کابل بار دیگر به ما می گوید "آن قدر که خشونت در افغانستان واقعی است، روشنفکری واقعی نیست". این یادداشت را در وبسایتم بخوانید.

+ عاصف حسینی
2015/3/17
طرح

رودخانه ای که از سرزمین محبوبش می گذرد

                                          از دریا متنفر است

می خواهد جایی همان حوالی ها

                                       مرداب شود …

 

+ عاصف حسینی