X
تبلیغات
سطل آشغال
سطل آشغال
پسمانده های عاطفی انسان مدرن
2014/4/17
گاهی دل آدم آن قدر نازک می شود که مدام بی تابی می کند. از عجایب هستی یکی همین است که اگر هشت هزار کیلومتر هم دور باشی، این دل نازک خبر از واقعه ای ناخوشایند می دهد. مردم به آن "حس ششم" می گویند و جدی نمی گیرند؛ اما برای تو که بارها این حس را جدی نگرفتی اما واقعیتش به صورتت سیلی زد، حالا می دانی که "هیچ چیز اتفاقی نیست" و سال ها بعد، مثل شیشه روشن می شود که امروز، دقیقا امروز که طول اتاق را با گام های بلند قدم می زنی، چه اتفاقی افتاده ... 

+ عاصف حسینی
2014/4/15
خوشبختی یعنی ...

خیابان‌های کابل تاریك بود. فقط چراغ اتومبیلی كه زوزه كشان از دور می‌آمد، می‌توانست چند متر پیش روی مرد را روشن كند و زیر و بم‌های زمین را نشان بدهد؛ گودا‌ل‌ها را.

چراغ کراچی (گاری) روشن بود. امشب چاره‌ای نیست. تنها می‌شود شب را با هندوانه سپری كرد كه هوا گرم است و... چند قدم مانده به كراچی، چهره‌ی پیرمرد در نور چراغ گازی نمایان شد. نور چراغ، چروك‌های چهره‌اش را تیره‌تر كرده بود. آن قدر تیره كه احساس می‌كردی بلندی‌های زمین، خیابان و شاید جهان در چهره‌ی او جمع شده اند.

پیرمرد چاقو را تا نیمه در هندوانه فرو برد و یك مربع كوچك برش زد. بعد چند مشت محكم به هندوانه زد تا تكه‌ برش خورده جدا شود. با نوك كارد آن را بیرون كشید، سرخ بود و دانه‌ هم كم داشت. از این كه گپش درست برآمده بود، احساس رضایت می‌كرد:

-          اینه پدرم، پخته است. گفتم كه سفید نیست.

-          آه! من هم گفتم كه اگر سرخ بود می‌برم، اگه سفید برآمد از خودت باشه...

-          60 روپه.

هیچ چیز این قدر دل‌انگیز نیست كه زندگی به مدار حادثه‌ هم اگر می‌چرخد، موازی و مساوی با بخت آدم بچرخد؛ هرچند واقعه‌ كوچكی باشد؛ هرچند یك هندوانه سرخ و پخته باشد. شاید همین حادثه‌های كوچك كه انسان را شاد می‌كنند و گاه كمتر از یك ثانیه دوام دارند؛ همین خوشی هایی که آن قدر كوتاهند که گاهی اصلا تبدیل به خنده نمی شوند، خوشبختی باشند. انسان در جستجوی خوشبختی اگر باشد، شاید همین لحظه‌های كوتاه باشد.

مرد مانند همیشه به گذشته‌ها برگشت. مدت‌ها می‌شد كه هر چه را كه می‌دید، بی دریغ به واقعه‌یی در گذشته مرتبط می‌شد. لبخند كوتاهی نشست بر لبش و فكر كرد كه شاید كودكی كه از مدرسه می‌گریزد، خوشبخت است. بدون شك كه خوشبخت است. من اگر معلم باشم اجازه می‌دهم همه‌ كودكان خوشبخت باشند؛ از مدرسه بگریزند.


برچسب‌ها: عاصف حسینی, ادبیات
+ عاصف حسینی
2014/4/10

این پیاده روها، خیابانها را

اگرچه هزار بار گشته ام 

این روزها 

همه چیز طور دیگری است

آژیر آمبولانس را نمی شوم

ناقوس كلیسا اما بلندتر است

ساعتم هفت بار سرجایش می ایستد

سراغم را هرجا که می گیرم نیستم

حتا آینه

تصویر دیروزم را نشان می دهد:

ریش نتراشیده

چشمان پف كرده

و لبهایی بسته

 

همه چیز طور دیگری است

نمی خندم اما

گوشه چشمهایم چروك می افتد

 

گلدانهای روی بالكن

مثل همیشه ساكتند 

اگرچه هرروز قد می كشند و آفتاب می گیرند

اما مدام به من و این اتاق خیره می شوند

 

گناه كرده ام

جورابم بوی تعفن می دهد

و طبقه پایینی مدام حشیش می كشد

با سكوت و یك اتاق هیزم سیاه 

تاوان دردی را می بپردازم

كه شاعرم كرد

 

بیرون همه چیز طور دیگری است

این روزها که نیستی ...  

 

عصر 8 اپریل


برچسب‌ها: شعر, عاصف حسینی, ادبیات فارسی, شعر افغانستان, شعر نو
+ عاصف حسینی
2014/4/7
سه شعر کوتاه

هنوز جای بحث دارد این زندگی

نمی شود ساده دست کشید

و رخت های شسته را روی بند پهن کرد

جای بحث دارد این عبور پیوسته خاطره

و تکه های سربی که بین سینه مان جابجا می شوند

و قرص های مسکن و تورم مسکن


جای بحث دارد این زندگی

با حرف های ناگفته اش

با آدم هایی که آمدند، عکس شدند و رفتند

با خنده هایی که هنوز

بخش عمده ای از نیمکره مغزت را اشغال کرده اند

دندانهایت سپید

موهایت سپیدتر

و شیارهای چهره که مدام تیره تر

 

یک جایی، یک وقتی بند دل آدم کنده می شود

و پیراهن سپیدی در باد ...

کجای این زندگی جای بحث دارد؟


هفتم اپریل 2014


 

نیستی

همه پی تو می گردند

استاد پی مقاله های نانوشته

معشوقت، شعرهای عاشقانه

رفقا، پی چرندیات سیاسی

و مادر تلفنی که جواب ندادی ...

 

"حرفی برای گفتن ندارم"

 

5 اپریل 2014


 

(طرح)

دنیا را با کلماتی که آمدند سرودم

تو را با کلماتی که هرگز نگفتم


+ عاصف حسینی
2014/4/5
انتخابات یعنی "نه" گفتن به زورگویان

همیشه برای من عجب و ناپذیرفتنی بود که مفهوم "دموکراسی" را فقط در برگزاری انتخابات خلاصه کنم. مدام می پرسیدم که رای اکثریت مردم عادی که چندان از زیر و زبرهای سیاست و برنامه های پیچیده کارگزاران با خبر نیستند، چطور می تواند تضمین کننده یک ساختار مدیریتی کارآمد باشد. ترجیح می دادم میکانیزم دیگری برای گزینش نخبه های جامعه تعریف شود.

اما این روزها جواب پرسش را طور دیگر یافتم؛ یعنی اصلا مساله را طور دیگری طرح کردم. به این نتیجه رسیدم که انتخابات بیشتر از آن که "بله" و رای به کسی باشد، "نه" به "خودرایی" است. گذشته از این که نتیجه انتخاب چه می شود، حضور میلیون ها نفر پای صندوق رای و به رسمیت شناخته شدن یک "شهروند" (حتا اگر سمبولیک باشد)، بسی ارزشمند است.

انتخابات یعنی نه گفتن به کسانی که همواره در طول تاریخ خواسته اند با زور خود را بر دیگران تحمیل کنند؛ از یک سو حکمرانی کنند، در سوی دیگر در واقع، انگل جامعه باشند و از جیب دهقان و کارگر بخورند. انتخابات افغانستان تصویر واقعی این "نه" گفتن است.

انتخابات در کشوری مثل افغانستان، "دیالوگ بی صدای" مردم و زورگویان است. این انتخابات پیام روشن زنان و مردان افغانستان به شورشیانی است که در هفته های اخیر مردم را زیر هر نامی، به خاک و خون کشیدند. لیسه دوشت، خبرنگار بخش انگلیسی "بی. بی. سی" در تویتر خود به نقل از یک شهروند 51 ساله قندهاری نوشته است: «با یک دست خود رای می دهم و با دست دیگر به روی طالبان سیلی می زنم».

برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی را به مردم شریف و دلاور افغانستان تبریک می گویم و یاد خبرنگاران، نیروهای امنیتی و کاندیداهایی که جان خود را در این راه از دست دادند، گرامی می داریم.

+ عاصف حسینی
2014/4/3
... یعنی سکوت می کنم و درد می کشم ...

+ عاصف حسینی
2014/3/31
قدی بلند و صدایی بلند تر - هشت آهنگ از همایون هنر

نوروز امسال هم چون سال گذشته با نیکی آغاز نشد. روزهای نخست امسال با افسردگی کشنده ای همراه بود؛ آنچنانی که روزهای نخست سال گذشته با درد طاقت سای درگذشت رفیق عزیزم، همایون هنر همراه گشت. شاید چیزی تلخ تر از این نباشد که شخصا گزارش مرگ یکی از نزدیکترین دوست هایت را، مثل یک گزارش معمول کاری بنویسی و به جهان مخابره کنی؛ من سال گذشته چنین کردم.

آدم ها با لحظات خاصی در ذهن دیگران ماندگار می شوند؛ یکی با چهره غمگین، یکی دلگیر، یکی... اما همایون فقط "خندان و با ادب" بود؛ ترسیمی از شکیبایی، احترام و آفرینندگی.

یکی از روزهای زمستان 1387 در انجمن قلم افغانستان، همایون بساط صدابرداری را گرم کرد تا من شعرهایم را دکلمه کنم. او بعد با دقت تمام، برای تک تک شعرها موسیقی ساخت و مونتاژ کرد. آخرین بار اما گفت که نسخه دیگری ساخته است که متفاوت از آن کارهاست؛ اما دریغ که همایون ناگهان رفت و نسخه جدید ناشنیده ماند. در یکی از آخرین گفتگوهای تلفنی، همایون گفت: "شنیدن شعر زندگی ات این روزها طور دیگری است".

هشت قطعه آهنگ ساخته و بازنوازی شده همایون که قرار بود با نام "آهوی من از شهر برگشته است" منتشر شود، اکنون با نام "قدی بلند و صدایی بلندتر" در ستایش او و نیکی هایش در اختیار دوستداران همایون قرار می گیرد.

روانش آرام و یادش گرامی باد

آلبوم را اینجا بشنوید  (لینک داخلی)

بشنوید و دانلود کنید (لینک خارجی)

+ عاصف حسینی
2014/3/25

درختی که از فصل ها گریخته است

نه سبز می شود، نه زرد

نه گل می دهد، نه سایه

بی برگ و خشک ایستاده است و

انگشت هایش را می شمرد... 

+ عاصف حسینی