سطل آشغال
پسمانده های عاطفی انسان مدرن
2014/10/28
هل من ناصر ینصرنی

این عبارت این روزها معنای خیلی عمیقی دارد برایم. آدم ها، حتا ابرمردانی که میلیون ها انسان به ستایش آنها می پردازند، گاهی چنان تنها و مستعصل می شوند که چنین پرسشی را به زبان می آورند.

آیا، این روزها هم "کسی است که یاری ام کند"؟

خوش باشید دوستان تا بعد؛ بودم باز هم خواهم نوشت. یاهووووووووو

+ عاصف حسینی
2014/10/14
دكتر به چشمانم زل مي زند،

كولي مي شود

مي گويد در نگاهم

كوه يخي شناور است ...

مي گويم

كوچه را اشتباه آمده ام!

 

١٤ اكتوبر - كابل

+ عاصف حسینی
2014/10/3
عاشقانه ها را دور ريخته ام
اين لكه خون
پيراهني را به رسوايي كشيده است كه من
عصرهاي ضيافت و بوسه
با تو مي پوشيدم. 
 
اين عاشقانه ها 
مكث مكدري 
در شب هاي به هم ريختگي 

 .....

+ عاصف حسینی
2014/8/11
اندوه سفر - شعر

اندوه سفر

روی پلکم نشسته است؟ ببین

چقدر بزرگ شده ام، مادر

می توانم روی پایم بایستم

و دنیا را مربع قدم بزنم

از ضلع شمالی عزلت

تا کج تنهایی جنوب

 

می خندم

روی چهره ام چند خط اضافه شده است، ببین

بچه ها می گویند مرد شده ام

اندوه سفر بزرگ می شود

و سینه ام سنگین تر، ببین!

می گویند

آدم ها به اندازه اندوهشان، بزرگند

قد قصه های ناگفته، کلمات ناشنیده

دستم را می گذارم روی قبرستانی از کلمات مرده

نبضم تند می زند و می ایستد

 

در دنیای مربع من

پلنگ ها به اندازه ماه چارده، آدمند

درخت ها، به تعداد پرنده هایشان حرف دارند

راستی، به پستچی گفتم

امضایت را، خوشبختی ام را با خود بیاورد

این روزها...

 

20 جولای 2014 - بن

+ عاصف حسینی
2014/7/26
...
زندگی یک بازی استراتژیک است؛ در این بازی باید بلد باشی چطور لحظه به لحظه پوست عوض کنی و به طعم و خواست دیگران، خودت را عیار نمایی. لازم نیست واقعا دانشگاه بروی، می توانی به راحتی در فیسبوک بنویسی که در فلان دانشگاه لندن درس خواندی؛ یا حتا اول نامت یک "دکتر" اضافه کنی و منتظر بشینی تا دو سال دیگر کاملا جا بیفتد و ثمر بدهد. لازم نیست بین سه شهر سرگردان باشی و برای یک درس سه ساعته 15 ساعت با قطار طی طرق کنی. بنشین، لاف بزن، از دیگران بنا به سلیقه شان تعریف و تمجید کن، کارت راه می افتد، وزیر هم می شوی!

اما اگر بازی را بلد نباشی و قواعد پیچیده آن را پشت گوش اندازی؛ یا به اندازه کافی "چشم سفید" نباشی، همان به که بروی پناهنده شوی و از پول مالیات دهندگان تا آخر عمر ارتزاق کنی و خوش باشی. اما اگر بی قاعده پا به سیاست ماندی و بی دلیل چرت و پرت نوشتی، ابلهانه است اگر فکر کنی زخم نمی خوری. در نکوهش خشونت و طالبان اگر بنویسی، تاوانش را در قلب آلمان می پردازی؛ اگر اینجا نمی توانند سرت را قطع کنند، حداقل دست و پایت را از کار، ویزا و بورسیه قطع می کنند!

و این گونه است که درخت ها ایستاده، اما تنها می میرند!

+ عاصف حسینی
2014/7/20
اندوه سفر

روی پلکم نشسته است ...

+ عاصف حسینی
2014/7/12
دولت وحدت ملی؛ دموکراسی افغانیزه

سال ها پیش، وقتی برای اولین بار وارد افغانستان شدم، از جمله چیزهای عجیبی که دیدم اتومبیل های لوکسی بودند که با زنگوله و پوپک تزئین شده بودند. بعدها که اتومبیل های چند ده هزاری "لکسس" وارد کابل شد، رانندگانی را هم دیدم که پیراهن تنبان افغانی داشتند، نصوار می کشیدند و آهنگ قطغنی را با صدای بلند گوش می کردند؛ گاهی هم کنار خیابان "شهر نو" پارک می کردند تا همان گوشه ها "قضای حاجت" کنند.

روزهایی که کابل را ترک می کردم، چنین شگفتی هایی رنگ و رو باخته بودند. دیگر از این که زنگ موبایل کسی "الله اکبر" باشد تعجب نمی کردم؛ یا این که گره نکتایی فلانی زیر انبوه ریشش گم شود. خلاصه برداشت من این شد که "فرهنگ غنی افغانی غالب است و هر آنچیزی که وارد این مرز و بوم شود، بیدرنگ افغانیزه می شود؛ چه اتومبیل بنز باشد، چه موبایل اپل".

امروز ماجرای "عبدالله و غنی" دو دکتر باسواد مملکت باز مرا به یاد "افغانیزه شدن" پدیده ها انداخت. جان کری، پس از دو روز سر و کله زدن با این بزرگان سرانجام گفت که پس از شمارش کل آرا، فرد برنده باید بلافاصله "دولت وحدت ملی" اعلام کند. اگر این یک امر آمرانه از سوی کاخ سفید باشد، به چشم؛ اما اگر راهکاری دموکراتیک برای حل بن بست دموکراسی نوپای افغانستان باشد، جای بحث دارد.

اول این که نظام سیاسی افغانستان، نظام پارلمانی نیست که در آن احزاب بر حسب تعداد کرسی ها، گاه دولت ائتلافی تشکیل دهند و به جبر یا رضا، برنامه های خود را تلفیق کنند؛ آنچنانی که فعلا در آلمان "ائتلاف بزرگ" از دشمنان دیرینه یعنی سوسیال دموکرات ها، دموکرات مسیحی ها تشکیل شده است. وقتی نظام ریاستی است، طبق قانون یکی از نامزدان برنده میدان می شود و بر اساس برنامه خود کابینه و حکومت تشکیل می دهد. تکلیف بازنده ها مشخص است؛ آنان چون موفق نشدند و برنامه سیاسی شان مورد توجه رای دهندگان قرار نگرفته، باید تا دور بعد صبر کنند و یا در قالب "اپوزیسیون قانونی" به تبلیغ و رقابت بپردازند.

دوم این که اگر قرار است بین دو کاندیدا "دولت وحدت ملی" شکل بگیرد، چه لزومی دارد که چند میلیون رای دوباره باز شماری شوند. چه لزومی دارد که جامعه افغانستان در بلاتکلیفی به سر ببرد؛ اصلا چه لزومی داشت که دور دوم برگزار شود. پس از دور نخست، همان نفرات اول و دوم "دولت وحدت ملی" تشکیل می دادند و مزاحم وقت و آبروی شهروندان محترم افغانستان نمی شدند.

سوم این که، این سخن اشرف غنی، کسی خود را دانشمند بی بدیل جامعه بشری می داند، بسیار بی اساس و مضحک است: "ما بدین باور هستیم که اگر برنده همه قدرت را بگیرد، برای افغانستان خوب نیست. ما باید به تمام افغانها اطمینان بدهیم که هر رای آنها حساب می‌شود".

بدون شک، جامعه پویا و سالم، جامعه سیاسی پیشرو نیاز مبرم به فضای "رقابت سالم" دارد؛ اما افغان ها از آنجایی که در هر جنگی همیشه گوشه "معامله" را باز می گذارند، همواره در مقاطع اصلی تاریخ جورآمد کرده اند؛ طوری که حالا سرنوشت ما این است!

به نظر من، پس از شمارش تمام آرا نه تنها "دولت وحدت ملی" نباید شکل بگیرد، بلکه باید فرد متقلب مجازات شود. فرد برنده هم بی درنگ کابینه ای "همسان و همگون" را تشکیل دهد و با حفظ حقوق اساسی شکست خوردگان، برای پنج سال آینده برنامه کارآمد تعریف کند. این گونه افغانستان قادر خواهد بود که گام محکم و اساسی را در نظام سیاسی نوین خود بگذارد. در غیر آن، "دولت وحدت ملی" یعنی "دموکراسی افغانیزه شده" یعنی "پیرهن تنبان و نکتایی" یعنی همان "تقسیم قدرت عنعنوی در خیمه لویه جرگه" ... یعنی هرچیز به جز "رای مردم"!

بدرود

 

 

+ عاصف حسینی
2014/7/11
شاعر استرالیایی برای "تقلب کاری" اشرف غنی شعر گفت

'In the Race for Fraud'

 
It’s not how good you are
That makes for the best leader
But how much you count;
Two and two don’t make three
But it’s close enough and
When your first and last names
Are the same, it doesn’t give
You a double claim in the race
For fraud
 
If two and two don’t make three
Count and count again until you
Get what you want: practice,
Practice! That’s how you get an
Accountancy degree — the people’s
Decree: Forget democracy, forget
Peace, forget the initial results.
Best vote for the Commission who
Will decide your ruler.
 
Martha Landman
 
Martha Landman writes in North Queensland, Australia. Her latest work has appeared in egg
poetry, Beakful and Jellyfish Whispers
 
Source: Poetry24
+ عاصف حسینی