تبليغاتX
سطل آشغال

2010/2/4

آی شاعر، "قلب" را بردار

تکراری، کهنه و کلیشه شده!

دست می برم در جیب

از ریشه می کنمش

 

می روم روبروی اقیانوس کوچکی در اتاق

چند قلب کوچک هنوز کلیشه نشدند،

و زخم هایم را می شمارم:

1-     ... وقتی عطر شالت پیچید بر رویم

2-     خنده ات پرنده شد ونشست در پلکم

3-     بالاپوشی سرخ، و گلی بر گیسو... گفتم آیا آتش غیر از 

این است؟؟؟؟

4-     بی آغوش، بی بوسه، بی سخن رفتن... 


صبح در آغوش من طلوع می کردی

شام در آغوشت غروب می کردم!

 قلب تکراری، زندگی کلیشه و حرف ها چه کهنه شدند

چه کسی بلد است شعر بسازد؟!

-         من

دستم از جیب بیرون می خزد

و انگشت هایی که یکی یکی می تپند...

 

هواپیما پرید

و قلب در اقیانوس کوچک غرق شد

نه هوس مشروب ده ساله ی ونیزی بود

نه شعر عاشقانه ولی فقیه!

...............

30 ژانویه 2010

 

2010/1/28

به دلم مي‌گويم مرد باش

مرد گريه نمي‌كند

دلم تيشه بر مي‌دارد

مي‌خواهد برود كوه، اين روز آفتابي

سايه‌ش با او راه مي‌افتد

ابري از كناره‌ي شالي مي‌افتد

من همچنان به دلم اميدوارم!

 

كو‌ه‌ها، صخره‌ها، رودخانه و من

تا آرنج دست شستيم

ابر مي‌داند كه دير شده است

اما مي‌آيد و

روبرويم مي‌نشيند، در آيينه

مي‌خواهد چيزي بگويد

مي‌گويم:

حرف نزن، سنگ در مشت من است.

 

پرنده وضو گرفته بيرون شهر مي‌خواند

گنجشك، گنجشك قديم

قناري، قناري پولندي

دستم را تا آرنج خط كشيده‌ام با چاقو

كدام رگ را بايد...

هيچ كس نمي‌داند

من دانه دانه امتحان مي‌كنم تا برسم.

 

****

 گريه‌ي نوزادي در خانه پيچيد

"غزال چيزي شبيه خودت است

با چهر‌ه‌ي پف كرد‌ه‌ي سفيد

و موهاي موج‌دار"

مادر مي‌گويد

زمان برگشته‌است!

 

لبخند مي‌زنم

 

****

 دلم رفته است

كارگران كه از معدن برگشتند، گفتند

سر راه ديديمش

گفتم:

آدم اگر مي‌دانست فرزندانش

آب را از مغازه مي‌خرند،

خودكشي مي‌كرد

اگر مي‌گفتم كه زليخا چه زن خوبي بود، اما

روزهاي من را سياه كرد،

نه آدم، آدم مي‌شد؛ نه حوا به عشق‌ورزي كبوترها حسود

 

بگذريم

دنياي من به همين سادگي آخر شد

يعني يكي دو تپه و جرئه‌يي رودخانه

 

به دلم مي‌گويم مرد باش

باران كه گريه نمي‌كند....


 
Blog Skin