علی(ع) مظهر مبارزه است
2006/1/19 فكر ميكنم زمستان 80 يا 81 بود كه التهاب بعد از 11 سپتمبر سبب شده بود، ايرانيها ابتكار به خرج بدهند و بعد از يك عمر فراموشي هفته همبستگي تهران- افغانستان را برگزار كنند. داوود سرخوش هم از اروپا دعوت شده بود تا به نفع مجله ادبي دردري كنسرت بدهد. به هر حال منظور اين كه يكي از شبهاي همايش 3 روزه مربوط بود به شعر خواني. من هم آنوقتها بچهي خوبي بودم و سرشار از ارادت به خوبيها، شعري خواندم كه به گونهيي درد دل بود با حضرت علي (ع)! هيچ دوست نداشتم كه مديحهسرايي كنم. چون جرئت نداشتم و چندان شايسته هم نميدانستم. آن شعر نيز برخاسته از فضاي گرايشهاي نو بود. در آن تلاش كرده بودم تا تصور كنيم اگر امام اكنون ميبود، يعني در اواخر قرن بيست و آغازگاه بيست و يك چگونه رفتار ميكرد با يك جوان مهاجر افغاني. آن روزها تب و تاب فشارهاي رواني بر افغانهاي مقيم ايران داغ بود. به گفته يك مثل افغاني: ني دست ستيز بود و ني پاي گريز! آن شعر وسوسهاي از همان فضا بود.
نوبت شعرخواني من كه شد، مردد به تصميم بودم كه سرانجام همان شعر را خواندم. بعدا به من گفته شد كه هنگام شعرخواني من، آقاي عليرضا قزوه از بزرگان ادبيات جنگ و شاعران برجسته ايران كسي را خدمت آقاي كاظم كاظمي فرستاده بود و به او گفته بود كه اين چرنديات چيه كه بچههاي شما ميخواند و.... البته آقاي كاظمي جواب او را داده بود!
از بد حادثه چند روز پيش يك سايت خبري را مرور ميكردم، ديدم كه عكس آقاي قزوه خودنمايي ميكند و عنوان نوشته شده كه: « يك درد دل غير قابل پخش با امام علي». خلاصه كل گپ همين! حالا بخشي از آن شعر قديمي خودم را به شما تقديم ميكنم و عيد غدير را بر جوانمردان چريك تبريك ميگويم.
....حتما عكس سه در چهارت را ميدادي
تا در كيفم داشته باشم
اگر ميبودي
بهشت مثل دوزخ باطل ميشد
و تو بهشت را لبخند ميزدي
و هر وقت دلم ابري ميشد
تلفن ميزدم:
«هوا ابري است شايد باران بيايد»
دوباره روي چمن
و علفها را با ستاره ميآميختيم
قد ميكشيدم
و انگشتهايم
مثلا بوي كهكشان و علف ميداد
اگر ميبودي
به من نميگفتي:
«افغاني»
و كمكم فكر ميكردم شايد
با هم نسبتي داريم
هميشه در قطار و اتوبوس و تاكسي
جاي مي مانم
بعد يك آگهي در روزنامهي « عصر آزادگان»
يك نفر مثل من گم شده…
و تو مرا پيدا ميكردي
چوكي چهارم سمت چپ
آن قدرغليظ گاهي فكر مي كنم
كه چشمهايم شوره ميزند
و لبهايم… مثلا دوماه حرف نميزنم
ميگويند طاعون دارم يا ايدز
و پيرهن سفيدم را از بقيه جدا ميكنند
و تو ميداني كه من
دچار غلظت رنگهاي عصيانم.........

