بسيار تأسف بار و غم انگيز است كه وقتي صفحهي افغانستان بيبيسي را ميگشاييم، هر روز قتل و ترور انتحاري و مظاهره با قربانيان فراوان به چشم ميخورد. واقعاً من نميدانم كه چرا اين كشور در مرگ و ترور مستعدتر از هركجاي جهان است. تا جايي كه من خبر دارم در اعتراضات ضد غربي به دليل اهانت مطبوعات اروپايي به پيامبر اسلام(ص)، تنها در لبنان يك نفر سهواً كشته شد كه در پي آن وزير كشور استعفا داد. اما در افغانستان بيش از 14 نفر به قتل رسيدند، بدون آن كه مشخص شود چه كساني به آنها فير كرده است؛ اردوي ملي، پليس ضد شورش و يا نيروهاي خارجي آيساف؟ نكته ديگر كه ذهن را بيشتر دچار رخوت ميكند اين است كه آيا نيروهاي امنيتي به شيوهي ديگري نميتوانند امنيت را تأمين كنند و بايد حتما در مقابل مردم غير مسلح دست به سلاحهاي نيمهاتومات ببرند؟
به هر حال جاي بسيار تأسف و حيرت است. اما از سوي ديگر، تداخل مسائل بي ثبات و استراتژيهاي مقطعي سياسي با مذاهب اسلامي، فاجعهي ديگري را در هرات باعث شد. اغلب حيلهي كهنهيي بوده است كه هرگاه سياستمداري دچار نوستالژي غمانگيز قدرت شود، به پناهگاههاي قديمي و البته ثابت و لايتغير قوم، زبان، منطقه و مذهب التجا ميبرد. اين افراد هرگاه احساس ضعف كنند، مجبور ميشوند تا دوباره حيلهگري كنند تا پايگاه اجتماعي خود را در بين مردم بيابند و براي اين امر دست به هر كاري ميزنند. واقعه هرات نيز در همين راستا اتفاق افتاد و هيچ رقم امكان ندارد كه يك قضيهي مذهبي بوده باشد.
همزيستي مسالمتآميز مذاهب بزرگ اسلامي، پديدهي نوي نيست كه هر دم در معرض بحران قرار بگيرد. قرنها ميشود كه در مناطق مختلف افغانستان پيروان مذاهب اسلامي و حتي غير اسلامي در كنار يكديگر زندگي ميكنند. حتي من بر اين باور هستم كه تاريخ سبب يك نوع تعادل و بالانس اجتماعي شده است و تركيب قومي، مذهبي و زباني با كميت متفاوت در هر منطقه برقرار بوده است.
هنوز هم كه به ولايات دور از دسترس تمدن و دموكراسي صوري مراجعه كنيم، شهروندان افغانستان از هر قوم و زبان و مذهب در يك همزيستي هماهنگ و زيبا زندگي ميكنند؛ متأسفانه در جنگهاي داخلي و البته در مقاطع مختلف شاهد بودهايم كه سوء استفاده ناجوانمردانه از حساسيتهاي ديني و مذهبي صورت گرفته است، بدون آن كه پديدآورندگان آن حتي كوچكترين تأملي در نتيجه و عواقب آن داشته باشند. نكته قابل توجه ديگر اين كه در جامعهي شهري هرات مولفههاي ديگر اجتماع مانند، زبان، منطقه و قوم چندان تفكيكپذير نيست و تنها تفاوت مذهبي، در شرايط خاص وانمود ميشود.(البته نه مانند يك مولفه حساسيت برانگيز!)
اين بار نيز احساس ميشود كه دستهاي پنهان در گلآلود كردن اين آب دخيل هستند و تلاش ميكنند تا با برانگيختن حساسيتها مذهبي كه برجستهتر است قدرت پوسيدهي خود را باز يابند.
ملتهب از سالن كنفرانس بيرون شد. خرسند بود و مانند سياستمدارهاي كهنهكار به دوردستها فكر ميكرد و خوشبينانه قرعه فال را به نام خود ميديد. چند لحظه بعد كه كنفرانس براي اندك زماني متوقف شد، سراغ دوست و هميار ديگرش را گرفت كه او هم راه درازي را از كابل تا لندن آمده بود. بعد گره نكتايياش را كمي محكم كرد و سرش را پيش برد تا به گوش او نجوايي برساند:
« خوب شد، به خير! دم ما راست ميشه و كمر ما باز بسته ميشه.... »
در طول دو سه سال گذشته در كنار انتقادهايي كه به دولت در زمينههاي امنيت، فرهنگ، سياست و.. شد، مقولهي اقتصاد و مشخصاً كمكهاي جهاني به افغانستان شديداً مورد توجه منتقدين بوده است. حتي شهروندان بيسواد افغانستان در دور دست پايتخت خبر دارند كه ميلياردها دالر به كشورشان كمك شده است اما هيچ نشانهي باريكي از آن كمكها ديده نميشود. انگشت انتقاد هنگامي به سوي نهاد دولت مصرانه گرفته ميشود كه عدهاي از تحصيلكردگان معتقدند كه دولت كرزي نتوانست از فرصت به دست آمده به خوبي استفاده كند. هيچ كار زيربنايي در اقتصاد صورت نگرفت و در يك گفته تمام فعاليت موسسات دولتي و غير دولتي صوري بوده است.
اين در حالي است كه در گير و دار بازيهاي سياسي براي انحصار قدرت (حكومت و پارلمان) گاهي يخن يكديگر را نيز ميگرفتند و جنگ زرگري آتش ميكردند. يك نفر خيمه زد و خانه ملت جور كرد و سراسيمه يخن ان.جي.او ها را گرفت كه بله! خارجيها چنين كردند و چنان. يكي ديگر دوسيهي وزيران را بيرون كشيد و يكي هم كاروان مواد مخدرش در راه ناكجاآباد متلاشي شد و هزاران دالر متضرر گرديد. هر وقت هم كه رسوايي به ميدان كشيده شد، عذر يكي دو نفر از دوستان را خواستند و براي مدتي به زندان فرستاند.
البته قضيه خيلي بغرنجتر از اين نبشته سطحي است. عمق تمام پديدههاي سياسي، اجتماعي افغانستان تار و پودش گره ميخورد به پول و به تبع آن مواد مخدر، باندهاي مافيايي و سياست. مطلقاً به پول! ناآراميهاي شمال، بركناري اسماعيل خان از ولايت هرات كه صاحب گمرك هرات بود، همه و همه دليل مدعا است.
اين در حالي است كه در سه – چهار سال گذشته، نرخ تورم در كشور به بالاترين حد خود رسيد. بيش از 90 درصد مردم كه فقير بودند، به زير خط فقر كشيده شدند و جان ميدهند. بازار اقتصاد افغانستان به روي شركتهاي خارجي و افغاني (كه البته آنها بيگانهتر از خارجيها هستند) باز شد و قاچاقيان انسان، مواد مخدر و حتي اورانيوم در سركهاي خاكي كابل سرگردان شدند. تا پول آمد ولولهيي بر پا شد كه حتي مجاهدين را قانع و محافظه كار كرد، غربيهاي بيكار را موجب اشتغال شد، دوكانداران سياستمدار شدند. خلاصه سر هيچ كس به كلاه نماند. يك مثال ساده شايد بتواند قضيه را كمي روشن كند، اين است كه در جنگل وقتي دو حيوان ميجنگند و يكي كشته ميشود، فايدهاش به لاشخورهايي ميرسد كه در بالاي سر آنها ميچرخند.
البته دستاوردهاي بزرگي نيز اتفاق افتاده كه نبايد از آنها با كينهتوزي بگذريم؛ هوتل 5 ستاره سرينا داريم(با سرك مسدود شده كه ميگويند اين شركت خريده است!!)، چند شركت بزرگ مخابرات كه وظايف وزارت را به عهده گرفتند و با هزينه بالا انجام ميدهند. تلويزيونهاي خصوصي كه روغن سپينغر، شامپوي ايراني و فيلمهاي هندي تبليغ ميكنند، آدمهاي گرسنهاي كه حاظرند عمليات انتحاري كنند، كودكاني كه به زبان انگليسي گدايي ميكنند، فاحشهخانههايي كه با بوي ويسكي و شمپاين تحفهي متنوع و كوچكي براي غربيهاست و دهها پديدهي ديگر كه حتي بلر را اميدوار ميكند!!
بگذريم، عذر ميخواهم مثل اين كه گپ به بيراهه كشيده شد. اما مطمئن باشيد اين بار كه ان.جي.او ها به طور قابل توجهي به دليل اتمام كمكها تعطيل شدهاند، نوبت دولت و حكومت است كه كمكهاي جهاني را قلع و قمع كند. نوبت وزراتخانههاي كذايي و وزيران بيمسئوليت. مطمئناً ديگر وزارت حج و اوقاف مجبور نميشود كه گوسفندهاي قرباني را بفروشد و وزير جوانان هم پيش بچههاي دانشجو زارنالگي كند.
اما به هر حال اميدواريم كه دولت كمي به خود بيايد و از آبروريزي ملت افغانستان در برابر جامعه جهاني، كمي شرم شود و {كلوخ را مانده از آب تير نشود}. پروژههايي را اعمال كند كه به نفع اقتصاد ملي باشد. بخش كشاورزي و دامداري را احيا و پشتيباني كند. صادرات و واردات كالا را كنترول كند. از شركتهاي خارجي چند مليتي و كاركنان خارجي ماليات قابل بگيرد. بندهاي آبي را براي زراعت و برق آماده سازد (هر بند آبي حدودا 600 ميليون دالر خرج دارد). وضعيت تحصيلات را ارتقا دهد. براي اطلاع رساني و آگاهي بخشي عمومي با محوريت سواد آموزي تلاش كند. كشت جايگزين را واقعبينانه اعمال كند.
هر چند مبلغ كمكهاي جهاني در مقايسه بودجه دولت ايران (217 ميليارد دالر) ناچيز است، اما اعمال چند پروژه ملي و ايجاد اشتغال براي حدوداً 3 ميليون نفر كار بزرگي نيست و امكان پذير ميباشد. در غير اين صورت، جهانيان براي هميشه به افغانستان تعهد نسپردهاند و دير يا زود فاجعه ريشه ميدواند و مزمن ميشود.
مدتي ميشد كه از ياد برده بود. از ياد برده بود هرآنچه كه او را با ديروز و سايهي درختهاي كودكياش گره ميزد. بريده شده بود. حتي وقتي در آفتاب قدم ميزد، سايه نداشت. سايهاش در ناكجايي فراموش شده بود. شايد در تكسي يا خيابانهايي كه به بلنداي شبهاي كابل بود و به تاريكي ابريشمي برگشته از شرق! باران كه باريد، گويا كه رنگ نازل شد و خطهاي بي رمق اندامش جان گرفت. كتابچهاش را كه گشود، واژه واژه شعر بود و يك دنيا دلتنگي... .
موهايت تا حادثه در شب
... و التهاب واژهيي در شرف تولد
گلوي راهبهيي را ميفشرد
دستهايم تا گردنهي گرگهاي زمستاني
در يخ فرو رفتهاند
دستهايم را ميگيري
دور يخن تو گلكاري است
تابستان است.
آهاي دهقان بانو!
فصل، فصل كدام گل است
كه زنبورها شادمانهاند
كه ابرها دير ميكنند
و چوپانهاي جوان
خواب پيغمبري پلكهاشان را
متورم كرده است.
من هنوز هم براي گفتن تو
و طرز اداي شهادتين تأخير كردهام
هنوز گردنههاي كوهستان
زخمهاي گلويم را زوزه ميكشند
آهاي دهقان بانو!
فردا هم روز خداست
باران ميبارد
و گناه ديمه از زمين سبز ميشود
....راستي! بگو
كدام رنگ چشمهاي كوهستان را يرقان زد؟
كدام رنگ؟
چرا براي شرح درختان سر كوتل
از فعل اضطراب و از واژهي سكوت استفاده ميكنيد؟
... مهم نيست!
او دختر خوبي بود
با بهانهيي كه بادها را از موهايش عبور ميداد
با بهانهيي كه دوزخ در چشمهايش گناه را ميسوخت!
باران ميبارد
و فصل فصل گناه ديمه است
و من براي فرصت يك بوسه
تمام تابستان را پياده آمدهام........
عزيزان، تشكر! چيزي در دست نبود. ناقابلي تقديم شما شد. باشد كه ببينم اجلاس لندن چه ميشود، بعد آنچه لازم باشد مينويسم. بدرود....
يادم ميآيد كه سال پيش بود، «توني بلر» در يك سخنراني خود گفت كه ما به افغانستان نيرو اعزام كردهايم تنها به اين دليل كه مواد مخدر كوچه پسكوچههاي لندن، از افغانستان ميآيد. اين دليل در ذهن سياستبازان ما مسخره است، اما در واقع بلر آن بار راست گفت و استراتژي او را همين نكته ساخته است. بلر حتي به معتادان انگليسي فكر ميكند! اين عجيب نيست؟
كل گپ اين است كه چرا كرزي و پارلمان افغانستان كشت مواد مخدر را قانوني نكرد. من تا هنوز نفهميدم كه استراتژيستهاي آن خرابشده چه كساني هستند؛ آمريكاييها، دولت و كرزي، پارلمان، مجاهدين شكستخورده و يا روشنفكران در به در. به هر حال آقاي كرزي بخواهد يا نخواهد كشت مواد مخدر براي سالها تداوم مييابد. چرا كه اين تنها محصولي است كه زندگي هزاران افغان به آن وابسته است و اگر حتي يك فصل متوقف شود، به فلاكت ميافتند و هيچ كس جوابگوي آنها نيست. آقاي رييس جمهور جوزاي سال گذشته به امريكا رفت و قرار داد اقتصاد بازار آزاد را امضا كرد، در همان بيانيه كذايي نيز چند بار بر آن تأكيد شده است. آن مجوزي شد كه فقر و ركود اقتصادي در كشور فوران كرد و ميليونها نفر زير خط فقر زندگي كنند. آن سبب شد كه سرمايهداري غربي، اين بار چون زالوي خونكش جسد جامعه را بمكد و بنوشد. شكاف بزرگ طبقاتي گسترش يابد و مردم براي گريز از فقر به هرچيزي پناه ببرند. يك نگاه كوتاه نشان ميدهد كه كشت مواد مخدر در طول حكومت اين استراتژيستهاي احمق افزايش يافته است و حتي در مناطقي چون بدخشان كه هيچ سابقهي تاريخي كشت ندارد، به منبع نخستين درآمد تبديل شده است.
در همين حال به نظر شما، آيا قانوني كردن كشت مواد مخدر نميتواند به دولت و كشور كمك كند. من فكر ميكنم كه با قانوني نكردن، توليد مواد مخدر متوقف نميشود. دولت بخواهد يا نخواهد كشت ادامه مييابد، اما فايده قانوني ساختن آن چند مورد ميباشد:
- كشت و توليد مواد مخدر تحت كنترول در ميآيد و در آينده امكان اين وجود دارد كه با ايجاد يك سيستم، كاهش آن نيز انجام شود.
- بيش از 90 درصد درآمد مواد مخدر به جيب باندهاي مافيايي ميرود. در آن صورت حكومت از طريق فروش مواد مخدر به شركتهاي دارو سازي معتبر ميتواند مبلغ قابل توجهي را به دست آورد.
- مسئله كشت جايگزين يك طرح شكست خورده و خيالي است. هيچ محصولي نه از لحاظ درآمد و نه از لحاظ بازار نميتواند اقتصاد زارعين آن را تأمين كند. تنها در يك صورت امكان دارد كه دولت پيش قدم شود و امكانات لازم را براي كشت جايگزين تدارك ببيند و بازار آن را در خارج از كشور پيدا كند و يا مستقيماً از دهقانان بخرد.
- از منظر شرعي نيز ميتوان اين گونه توجيه كرد كه مواد مخدر مستقيماً به شركتهاي دواسازي ارجاع داده ميشود. خصوصيت دارويي خشخاش و متعلقات آن سابقهي تاريخي دارد. بدون شك سطحي نگري علماء در صدور فتوا و حكم بدون پيشنهاد مناسب و كارآ، دردي را دوا نميكند و گپ مفت محسوب ميشود.
راستي، نظر شما چيست؟
انتظار ميرفت كه نگاه ايرانيها نسبت به افغانستان و افغانها در دور تحول جديد منطقه و افغانستان تغيير كند و كمي به واقعيتهاي ملموس بپردازند. اما گويا هنوز همانند دورهي جنگهاي داخلي و مبارزه بر ضد كمونيسم، افغانستان را تنور داغ منطقه ميدانند و تلاش ميكنند تا ضعفهاي سياسي خود را در آنجا تأمين كنند. ايرانيها هميشه در اشتباه بودهاند. اشتباه ديپلماتيك، هيچگاه نتوانستهاند روابط خود را در منطقه دوجانبه و در يك تعامل دقيق، تعريف كنند. ذهنيت خودخواهانه سطحي و عدم واقعبيني از مردم و جامعه افغانستان آنها را بر پافشاري سياست كهنهشان استوار ميكند.
جاي هيچ بحث نيست كه در طول دو دهه آنچه كه توانست خواسته يا ناخواسته، سد دفاعي ايران را در برابر كمونيسم تشكيل دهد، افغانستان بود. ايران و پاكستان با شعلهور نگاه داشتن آتش همسايهي شرقياش تلاش ميكردند تا بحراني را كه دامنگير خودشان بايد ميبود، به خارج از جغرافياي سياسي بكشانند. جالب اين است كه در پايان مقالهي سايت «بازتاب» به صراحت ذكر شده است كه فتح كابل توسط نيروهاي ائتلاف شمال به هدايت فرماندههان ارشد ايراني صورت گرفته است!! احتياجي به جنجال نيست. همين ادعاي ساده، دخالت ايرانيها را در امور افغانستان بازگو ميكند. ايرانيها در عرصه بين الملل احساس ميكنند كه تمام كشورها مديون آنها هستند و حقي بزرگ بر گردن جامعه بشري دارند.
نگارنده مقاله سايت «بازتاب» منظورش متمركز شده بر اين كه ايران در شرايطي كه از سوي جامعهي جهاني شديد تحت فشار است، بايد ديپلماسي خود را در مورد منطقه و به خصوص افغانستان تغيير دهد. (چرا كه كرزي دستنشانده امريكا است و ....) در مورد 560 ميليون دالر كمك مجهول ايرانيها به افغانستان، هيچ اطلاع دقيقي از دريافت و يا كمكرساني آن در دست نيست. فرض بگيريم كه چنين ادعايي صحيح باشد، چند نكته بازنما ميشود:
- اگر شما فكر ميكنيد كه با 560 ميليون دالر ميتوانيد سرنوشت سياسي و اجتماعي يك كشور را رقم بزنيد، اشتباه محض است.
- پيشنهاد كمك به افغانستان از سوي دولتها صورت ميگيرد و هيچگونه اجباري بر آن نيست!
- هيچ كشور دنيا حق ندارد ملت افغانستان را در قبال اندك كمك منت دار كند. چرا كه اگر با نگاه اصولگرايان(!) نگريسته شود، جهانيان مديون استقامت و پايداري مردم افغانستان در برابر كمونيزم و تروريسم بينالمللي هستند. (گرچه محتاجيم چشم اغنيا بر دست ماست / هر كجا ديديم آب از جو به دريا ميرود)
ايرانيها اگر سياست ياد ندارند لطفاً سكوت كنيد! اگر متوجه هستيد، سنجيده، دقيق و منطقي مشكلات و عقدههايتان را بازگو كنيد. واژه بندي و گفتار اهانت آميز نگارنده مقاله و كارشناسارشد روابط بين الملل(!) آن، دوباره مرا به ياد جمهي سياستمدار اروپايي انداخت. در مقاله به صراحت نوشته شده كه:
« مسئولان وزارت خارجه بهتر از هرکس ميدانند كه مقامات افغان در سفر به ايران و در مذاکرات خود با ما، چگونه کاسه گدايي دراز ميکنند و سفره پهن مينمايند تا از هر چيزي به غنيمت ببرند. آيا نبايد به اين رفتارهاي متناقض واکنش نشان داد؟»
اميد است كه مقامات وزارت خارجه افغانستان، در مورد اهانت آشكار سايت خبري «بازتاب» به صورت ديپلماتيك وارد عمل شده و حقوق سياسي ملت افغانستان را بازجويند. كاش ميشد كه حكومت تلاش ميكرد تا با نگرش دقيق، استعدادهاي اقتصادي مملكت را پويا كند و غيرت ملتي رنجكشيده كه قهرمانيهاي قرن بيست را رقم زدهاند، اين قدر خدشه دار نشود. افغانها اگر قرار ميبود كاسه گدايي داشته باشند، با روسها، عربها، پاكستانيها و.. نميجنگيدند.
فزون ز تلخي مرگ است تلخي خواهش
به درد خويش بمير از كسي دوا مطلب
و يا
فرزانگان اگر كه بميرند از خمار
با ناكسان به ميكده ساغر نميزنند
ضربتي بايد كه جان خفته بر خيزد ز خاك
ناله كي بي زخمه از تار رباب آيد برون
ـاقبال)
دو شاعر خردسال 6 و 9 ساله رفتند و براي ميهنشان شعر خواندند. دلم از حسرت لبريز شد و شديداً حسود شدم. نوري عزيز گفت كه اين كودكان بايد رشد كنند. و گفتم، بله! اين كودكان بايد پيشرفت كنند، اگر نكنند عجيب است. اما آن طرف اگر كسي پيشرفت نكند، بسيار طبيعي است، اگر پيشرفت كند، شاعر شود، نويسنده شود، قهرمان شود، بدون شك كه نابغه است.
تجربه كوتاهي نشان داده است كه هرگاه جوانان افغانستان در شرايط بهتر قرار بگيرند، به سرعت رشد ميكنند و قلهي افتخارات ميايستند. ديشب نيز در بخش شعر يكي از دوستان هموطنم برنده جايزه شد. امان الله ميرزايي، پيشتر نيز نفر اول شعر محصلين سراسر ايران شده بود.
آنچه در ادامه اين وقايع براي من عجيب و تأسف بار بود در مورد آقاي نوري است. او يار ديرينه و شفيق من است كه هم از حوصلهي علوم ديني چيزي دارد، هم از علوم جديده! داستان نويس و منتقد خوبي هست، اهل مطالعه و قلم ميباشد و بيشتر از بسيار مدعايان آنسوي خاك حرف و حديث ميداند. در دانشگاه آزاد و چند مركز ديگر، ادبيات داستاني، زبانشناسي و چند موضوع ديگر را درس ميدهد. او براي هميشه تصميم گرفته كه به افغانستان بر نگردد. من او را پيشتر وقتي كه در كابل ديدم به خاطر اين تصميمش سرزنش ميكردم. اكنون نميدانم.......... به خدا نميدانم!
