نوستالژي غم انگيز قدرت
2006/2/12بسيار تأسف بار و غم انگيز است كه وقتي صفحهي افغانستان بيبيسي را ميگشاييم، هر روز قتل و ترور انتحاري و مظاهره با قربانيان فراوان به چشم ميخورد. واقعاً من نميدانم كه چرا اين كشور در مرگ و ترور مستعدتر از هركجاي جهان است. تا جايي كه من خبر دارم در اعتراضات ضد غربي به دليل اهانت مطبوعات اروپايي به پيامبر اسلام(ص)، تنها در لبنان يك نفر سهواً كشته شد كه در پي آن وزير كشور استعفا داد. اما در افغانستان بيش از 14 نفر به قتل رسيدند، بدون آن كه مشخص شود چه كساني به آنها فير كرده است؛ اردوي ملي، پليس ضد شورش و يا نيروهاي خارجي آيساف؟ نكته ديگر كه ذهن را بيشتر دچار رخوت ميكند اين است كه آيا نيروهاي امنيتي به شيوهي ديگري نميتوانند امنيت را تأمين كنند و بايد حتما در مقابل مردم غير مسلح دست به سلاحهاي نيمهاتومات ببرند؟
به هر حال جاي بسيار تأسف و حيرت است. اما از سوي ديگر، تداخل مسائل بي ثبات و استراتژيهاي مقطعي سياسي با مذاهب اسلامي، فاجعهي ديگري را در هرات باعث شد. اغلب حيلهي كهنهيي بوده است كه هرگاه سياستمداري دچار نوستالژي غمانگيز قدرت شود، به پناهگاههاي قديمي و البته ثابت و لايتغير قوم، زبان، منطقه و مذهب التجا ميبرد. اين افراد هرگاه احساس ضعف كنند، مجبور ميشوند تا دوباره حيلهگري كنند تا پايگاه اجتماعي خود را در بين مردم بيابند و براي اين امر دست به هر كاري ميزنند. واقعه هرات نيز در همين راستا اتفاق افتاد و هيچ رقم امكان ندارد كه يك قضيهي مذهبي بوده باشد.
همزيستي مسالمتآميز مذاهب بزرگ اسلامي، پديدهي نوي نيست كه هر دم در معرض بحران قرار بگيرد. قرنها ميشود كه در مناطق مختلف افغانستان پيروان مذاهب اسلامي و حتي غير اسلامي در كنار يكديگر زندگي ميكنند. حتي من بر اين باور هستم كه تاريخ سبب يك نوع تعادل و بالانس اجتماعي شده است و تركيب قومي، مذهبي و زباني با كميت متفاوت در هر منطقه برقرار بوده است.
هنوز هم كه به ولايات دور از دسترس تمدن و دموكراسي صوري مراجعه كنيم، شهروندان افغانستان از هر قوم و زبان و مذهب در يك همزيستي هماهنگ و زيبا زندگي ميكنند؛ متأسفانه در جنگهاي داخلي و البته در مقاطع مختلف شاهد بودهايم كه سوء استفاده ناجوانمردانه از حساسيتهاي ديني و مذهبي صورت گرفته است، بدون آن كه پديدآورندگان آن حتي كوچكترين تأملي در نتيجه و عواقب آن داشته باشند. نكته قابل توجه ديگر اين كه در جامعهي شهري هرات مولفههاي ديگر اجتماع مانند، زبان، منطقه و قوم چندان تفكيكپذير نيست و تنها تفاوت مذهبي، در شرايط خاص وانمود ميشود.(البته نه مانند يك مولفه حساسيت برانگيز!)
اين بار نيز احساس ميشود كه دستهاي پنهان در گلآلود كردن اين آب دخيل هستند و تلاش ميكنند تا با برانگيختن حساسيتها مذهبي كه برجستهتر است قدرت پوسيدهي خود را باز يابند.

