تبليغاتX
سطل آشغال

مزخرف

2006/9/17
از پیراهنت گفتم / که هوای منطقه را شرجی کرد/ که سبدهای فقیر را / با بوسه های داغ به خانه برگشتاند/ دلگیرم به همین سادگی / که ابرها را ورق می زنم / شاخه ها را پس پس می کنم / نبضم را هی می گیرم و با ساعت میزان می کنم / گفتم که ورق می زنم / هم این زمانه تلخ را که بوی چرس می دهد/ هم عصرهای غمگین ودکا را.../ هم پرهای ریخته ی نسترن را... / به هرحال هوای این منطقه شرجی است /  و از پیراهنت گفتم که تکه تکه مرا با خودش برده است / و چشم هایم که در تکمه هایت جا ماندند. / بسته که می کنی لب ها را / چشم هایم بسته می شوند / و خیال تازه ای هوای این حنجره و این حوالی را شرجی می کند / چترم را بر می دارم وقتی که تو شروع می شوی / راستی! آیا این کافی نیست که...

۲۵ سنبله - کافی تریای دانشگاه کابل

 
Blog Skin