تبليغاتX
سطل آشغال

2006/12/20

مثل يك غصه‌ي بعد از ظهري

مي‌نشيني كنار من آرام

پشت كلكين جهان دچار خودش

اين طرف ما دچار يك بحران

پشت كلكين جهان گره خورده است

با اتم، سياست، هواي آلوده

اين طرف دست‌هاي نگران

پنجره، اشتياق، بوسه و نان

پشت كلكين غروب پاييزي

مردمك‌هاي با ايمان

كه فقط چاي و قهوه مي‌نوشند

شعر مي‌خوانند، فال مي‌گيرند.

اين طرف بوسه‌هاي مرتد و كافر

اين طرف خنده‌هاي مذاب

دست‌هاي متهم به حلق آويز

دست‌هاي متهم به دوزخ آغوش

 

گاهي احساس مي‌كنم غرقم

آن‌چنان در شكوه اندامت

كه فقط دست‌هاي تو توانا است

بكشد تكه‌تكه از توفان

بوي پيراهن و عقيقم را

بنشاند شبيه يك گلدان

پشت كلكين مضطرب بي‌خواب!

 

آن طرف مردهاي ناهموار

بوسه‌هاي كذايي و لبخند

بوي الكل، سياست و مرداب

اين طرف دوتا گلدان

گوشواره‌هاي نگران

 

آن طرف يك جهان بي‌عنوان

اين طرف يك جهان بي پايان...

 

 
Blog Skin