تبليغاتX
می ترسم آن قدر اینجا بمانم که عادت کنم
اين يادداشت‌هاي دانشجويي است كه مدت هاست کسی نیست!

 

شايد نيازي به تاريخچه كوتاه دولت‌‌هاي بي‌تجربه‌ي آقاي كرزي بعد از يازده سپتمبر نباشد، و روشن‌نمايي سياست‌هاي گسيخته و سست آن ضرور نباشد. اما آن‌چه كه در اين سال‌ها روشن و ثابت بوده، استراتژي و نوع نگرش كرزي بر قدرت‌هاي خارج از دولت بوده است؛

كرزي هميشه باج داده است، هرچند اين باج دهي نخست، در راستاي اضمحلال قوت‌هاي مخالف محلي بود، اما گاه به معناي روشن كلمه باج و كرنشي در برابر نيروهاي مخالف بوده است. سال 1385 سالي بس ناگوار براي حكومت كرزي بود. آشوب و شورش مردم در ماه جوزا آسيب‌پذيري بالاي دولت را نشان داد و حاميان بين المللي پي به ضعف مديريتي و شكست پروسه‌ي سياسي حكومت كرزي بردند. حكومتي كه ثمره‌ي ميلياردها دالر، حمايت نظامي ده‌ها كشور و مدت طولاني بود. در اين سال آمار ترور و عمليات انتحاري به بالاترين نرخ رسيد و در شهرهاي ديگر گسترش يافت.

در چنين وضعيتي كرزي دوباره مبهوت ماند، او كه سياستمدار جوان و البته زيركي است، يك‌بار ديگر دچار شبيخون شد. او در چند سال طاقت‌سا توانسته بود قوت‌هاي منطقه‌اي را با زور يا باج مهار كند. اما اين‌بار او خنجر از سويي خورد كه هرگز گمان نمي‌كرد. طالبان!

هرچند كرزي، هميشه تلاش كرد تا چندين گام عقب نشيني كند و حسن نيت خود را با تبرئه كردن اعضاي طالبان نشان بدهد، اما امسال طالبان نيش انبري بود كه دمار از روزگار كرزي به در آورد. طرح مصالحه ملي، تقسيم‌بندي طالبان به گروه‌هاي ميانه رو و تند، به رسميت شناسي شاخه‌اي از حزب اسلامي حكمتيار و ديگر اقدامات كرزي در راستاي مقابله با اين قدرت مخوف بود. اما كرزي در روش‌هايش شكست خورد...

تنها يك راه حل باقي بود، باج دادن؛ اما تا كي، چگونه و به چه بهايي؟

اگر اغراق نكنيم، كرزي چنين كاري را كرد و مي‌كند. او هرچند بارها تلاش كرد تا گروه طالبان را به پاكستان منسوب كند، و به اين طريق از فشار رواني و سياسي بكاهد، موفق نشد. او سرانجام مجبور شد كه پيش طالبان زانو بزند، طالباني كه ملايمت و قانونمندي سازمان‌هاي سياسي اپوزيسيون را نداشتند و ماهيتا با خشونت رفتاري خود قصد براندازي نظام را داشتند (چرا كه خود به همان فرمول سلطه را از دست داده بودند)، اغفال سهوي يا عمدي حكومت از اين گروه، فرصت مناسبي را به آن‌ها داده بود تا دوباره سازمان‌يافته شوند و قوي‌تر از گذشته در صحنه‌ي سياسي ظاهر گردند.‌ فرصت آن را داشتند تا گروه‌هاي همسوي خود را شناسايي كرده و همه‌ي نيروها را به سوي حكومت كابل سوق دهند.

در همين حال كرزي دوباره باج داد. دوباره به كساني باج داد كه سال‌ها پيش به جنگ‌هاي داخلي دامن زدند و پايتخت را با هزاران راكت به خون و آتش كشيدند. او پست‌هاي قدرت را در هركجاي ساختار سياسي كه توانست به ايشان پيشكش كرد؛ لوي سارنوالي، كابينه، مشرانو جرگه، ولايت‌ها، ولسوالي‌ها و حتي ارگ. وخامت وقتي رونما مي‌شود كه اين افراد در هر مقام و منصبي كه هستند،‌ تلاش مي‌كنند تا باورها و سياست خود را تحميل كنند. اين عناصر تنها به يك چيز وفادارند: به نوع انديشه‌ي جزمي خود.

 

بگذريم، شرح اين قصه دراز است چنان... اما حكايت از اين قرار است كه كرزي با مجال دادن به نيروهاي ضد ملي، ضد ديني و ضد ارزش‌هاي بشري دوباره افغانستان را به ورطه‌ي سقوط مي‌كشاند. چرا كه نيروهاي روشنفكر كه تلاش مي‌كنند، كشور را از وضعيت بحران بيرون كشيده و به سوي ثبات پيش ببرند، با حمايت كرزي از اين گروه‌ها در حال اضمحلال و نابودي‌اند.

اين روزها شايعه‌ي استعفا و كناره‌گيري آقاي نجيب روشن رييس راديو– تلويزيون ملي افغانستان، اين گمان را پر رنگ‌تر كرد. روشن در دوره‌ي كاري كوتاه خود آن‌چناني كه شايسته بود براي بهبود وضعيت رسانه‌ ملي افغانستان تلاش كرد و به همه ثابت كرد كه افغانستان مي‌تواند، رسانه‌اي ملي و آبرومند در گسترده‌ي رسانه‌هاي جهاني داشته باشد. اما متاسفانه به جاي آن كه از آقاي روشن و طرح نوسازي رسانه‌اي او حمايت صورت بگيرد و قدرداني گردد، هميشه مورد تهاجم نيروهاي ضدملي بوده است. در چند ماه اخير، در عملكردهاي مختلف و فشارهاي تاكتيكي و هماهنگ، از سوي اين گروه‌هاي باج‌گير، سعي شد تا تلويزيون ملي دوباره به راديو شريعت تبديل شود؛ اتهام به اختلاص از سوي لوي سارنوال در همين راستا بود كه نادرستي آن به زودي روشن شد. دخالت‌هاي مستقيم وزير اطلاعات و فرهنگ به امور داخلي راديو- تلويزيون، و اعمال سليقه‌هاي شخصي بر آن يكي ديگر از اهرم‌هاي فشار مي‌باشد.

شگفت‌آور است كه آيا آقاي كرزي از آن‌چه در كابينه او رخ مي‌دهد بي‌خبر است؟ و يا آن كه توانايي و قدرت براي كنترول كابينه‌ي خود ندارد؟

 

اين نوشته حمايت از شخص يا گروهي نيست، بلكه در راستاي حمايت از طرح و برنامه‌اي است كه مي‌تواند، افغانستان را يك گام به سوي آباداني و سازندگي پيش ببرد. به هر حال، افغانستان فقط همين فرصت را داشته تا بتواند تلويزيون و رسانه‌اي ملي خود را بسازد. رسانه‌اي كه براي منافع ملي و همبستگي افغانستان و گذر از بحران تلاش مي‌كند. بدون شك، اگر اين فرصت از دست برود و آقاي روشن زير فشارهاي سازمان‌يافته وزير دعوتي كرزي استعفا بدهد، تلويزيون ملي، ديگر هيچ‌گاه رمق ابقا و مجال احيا نخواهد داشت و همان سطل زباله‌اي باقي خواهد ماند كه عقده‌هاي شخصي، قومي، زباني و منطقه‌اي هر روز در آن تخم مي‌دهند و رشد مي‌كنند....

 

سيد عاصف حسيني

نوشته شده توسط سيد عاصف در ساعت 11 بعد از ظهر | لینک  |