تبليغاتX
سطل آشغال

2007/3/12

بعد از آن که همه چیز به هم ریخت و نجیب روشن رفت آلمان و برادران ریش به مقصدشان رسیدند و رییس جمهور مثل...  زبان در کام گرفت و بعد از آن که آدم کش ها یکدیگر را بخشیدند و امضا کردند و بعد از آن که همه چیز خوب است غیر از این که انتحاری های بغداد و کابل لحظه به لحظه پدیده ای به نام انسانیت را به چالش می کشد، شنیدم که الیاس می رود به ناکجایی.

و اما بعد.

قصه این است که تا جان داشتم او را نکوهش کردم  که این چنین نکن و نکن ... که نشد که نشد... واقعیت این است که هرکس یک بار به افغانستان بیاید بار و بقچه خود را برای همیشه می بندد و می رود. این حکایت صدها مهاجری است که از اروپا می ایند و با تاسف برای همیشه ترک دیار می کنند و حکایت کسانی است که یک بار دود و کثافت کابل را در ریه هایشان جای می دهند و با فحش و ناسزا به زمین و زمان می روند... اما همه ی آن ها یک چیز می گویند: این خاک جهنم است دیگر بهشت نمی شود. این مردم دیگر .... این دولت دیگر... این آدم ها... این زن های فقیر دیگر سیر نمی شوند. این بچه های گدا دیگر آدم نمی شوند چرا که وقتی به شهر نو می روی تا برای فامیلت سوغاتی بخری به پای و پایچه ات می چسپند تا ۵ افغانی به ایشان بدهی...

به هرحال خانه وقتی خالی شود، جولا تار می دواند... هر کس هرکجا می رود، برود اما از نام و حیثیت آن خراب شده برای امتیاز گرفتن استفاده نکنیم. حتی خودم!

این هم تقدیم به الیاس:

در سیاهی بالاپوشت / ابرهای نرمی است/ که فصل جفت گیری سگ ها و عشق بازی ما را دیر می کند / راستی! این که آقای شاعر خوب  / می رود با سرود و صداقت و لبخند / از حوالی درد/ شوخی آخر فصل است / مطمئن باش عزیزم / مطمئن باش ما نمی میریم حتی اگر که شاعران تایمز...

مگر نگفتم که این روزها / کبوترهای ابلق نامه رسان / توی صندوق های پستی بالای شهر تخم می مانند / باز هم تو هی نامه راهی کن / و من هزار هزار بنویسم : به عزیزم سلام / حال همه ی شهر خوب و بارانی است / ملالی نیست جز همین کوچ آدم ها / و البته قیمت نان /

دور تا دور این تنفس تاریک / رودخانه ها جاری است / یک نفر شاید آن بالاها / برگ انجیر و پیغمبر بفرستد / دست ما هم که حلق آویز / نی پای گریز و نی دست ستیز /

هیچ اتفاقی نه / شوخی آخر فصل است / که دست تا آرنج از خون سایه ها بشوییم / و روز آخر دور میز صبحانه / استخاره کنیم / و بعد یک دعای خیر / و بعد طلب مغفرت و جنت خالدین فیها /

ابرها ابرها / ابرهای بالاپوشت / هوای این منطقه ی خشک را بارانی کرده است / که هی کبوترهای تو دل دل می کند / و هی دل من که بال بال می زند....

بدرود تا بعد - بیست روز بعد - کابل

 
Blog Skin