تبليغاتX
می ترسم آن قدر اینجا بمانم که عادت کنم
اين يادداشت‌هاي دانشجويي است كه مدت هاست کسی نیست!

سلام!

آخرالامر مجموعه ی شعرم چاپ شد. راستش تا به دستم نرسیده بود، باور نمی کردم... البته چاره ای هم نداشتم غیر از این که خوشباورانه منتظر باشم... سرانجام یک نسخه، فقط یک نسخه از آن در کابل از دست ناشر یعنی آقای شریعتی به دستم رسید... عکس رنگ پریده ی من را هم وحید روی آن چسپانده که گاهی خودم را دچار نوستالژی کهنه ای می کند... این متن ساده تقدیم شده است به:

خدا، انسان و عشق

و کودکانی که در ماه گرفتگی به دنیا می آیند....

 

مجموعه ی اول (این کفش های پیاده) هنوز در بنیاد جامعه مدنی خاک می خورد... ببینم که چطور می شود...

امیدوارم که دوستانم نقدی بر این شعرهای ناقابل بنویسند تا شاید بعدها شاعر شوم....

 

اگر دلتان شد این کتاب را می توانید از کتابفروشی های ناشر تهیه کنید:

-         کابل، ده بوری، چهارراهی شهید، کتابفروشی عرفان

-         تهران، خیابان سمیه، بین چهارراه دکتر مفتح و رامسر، پلاک 34، واحد 6- تلفن: 88811053

نوشته شده توسط سيد عاصف در ساعت 11 قبل از ظهر | لینک  | 

بدون حرف، بدون دلیل دلتنگم

همین شکسته ترین واژه ی هر آهنگم

 

دوباره بعد سلام و علیک مثل غروب

به محض دیدن یک خنده می پرد رنگم

 

و ترس نازک یک التهاب می افتد

شبیه صاعقه در این سفال دلتنگم

 

دو سال می شود آری که بی شک و تردید

برای گفتن یک حرف ساده می لنگم

 

چگونه با تو بگویم که دوستت دارم

چگونه با تو بگویم که شیشه و سنگم

 

دوباره می روم از دست تا به تو برسم

مسیر خاطره ی رودخانه ی گنگم....

 

یازده جوزا 86 - کابل

نوشته شده توسط سيد عاصف در ساعت 9 قبل از ظهر | لینک  | 

روزی بهانه آمد و عاشق ترین شدم

عاشق ترین پدیده ی روی زمین شدم

 

بعد از کناره گیری تو از مقام عشق

ولگرد کوچه های جهان، این چنین شدم

 

بعد از وقوع حادثه ی دست هایمان

افتادم و شکستم و خاک زمین شدم

 

دیگر نه سیب حاجت من بود، نی بهشت

از بوسه های گرم تو گویا چنین شدم

 

حالا کسی به پای دل من نمی رسد

صد تکه تکه تکه شدم تا همین شدم

 

دنیا! ملامتم نکنی من شکسته ام

بیچاره ی دوچشم همین نازنین شدم

 

27 می 2007- کابل

 

نوشته شده توسط سيد عاصف در ساعت 1 بعد از ظهر | لینک  |