یک غزل قدیمی که جورش کردم
2007/10/15-؟-
دلش را باز ميگيرد ميان تور ماهي گير
و ميافتد در اندوهي، خيالي دور ماهيگير
و او ديده است ماهي را و اندام سپيدش را
شناور در ميان بركه هاي نور، ماهي گير
دلش را باز كرد از تن ميان آبها انداخت
كه لعنت بر همين دلشورههاي شور؛ ماهي گير
پري كوچك غمگين من، يادت بخير آنشب
دو تا گشوارهي شيرين، دو تا انگور؛ ماهيگير-
- گرفت از دست تو، چرخيد و تا چرخيد مستانه
چنان موجي كه ميافتد به جانش شور، ماهيگير
دو شب ميمانم اينجا ماه من تا باز برگردي
من و آيينهها و اين دل مجبور، ماهي گير
بيا گيسو بريزان، صيد كن ماهي كوچك را
همين دل را كه ميميرد ميان تور، ماهيگير!
(راستی اگر کدام غلط وزنی داشت. بگین لطفن... من وزن نمی فهمم)

