تبليغاتX
می ترسم آن قدر اینجا بمانم که عادت کنم
اين يادداشت‌هاي دانشجويي است كه مدت هاست کسی نیست!

آری!

من اما دوست دارم يک روز کامل،

                        يک عمر کامل

                                         با هم حرف بزنيم

ما ويروس هاي کوچک عاشق!

تلخ و خنده دار است نه؟

چه کسي مي داند که در سياره ي دور دست سياه

زير آتشفشان

چند عاشق نشسته اند و مشروب مي نوشند

شعر مي خوانند و براي دلتنگي دعا مي خوانند

زمان در نبض توست، می دانم

و جهان در نبض دايره يي که در دست زن شرنگ شرنگ مي لرزد

بگذار در اين سياره ي کوچک

هيچ کس به خورشيد نیندیشد

که چقدر روشن است و گرمابخش

بگذار براي يک لحظه هم که شده

در سايه ي درختي مست شويم

ما ويروس هاي کوچک اين سرزمين

که بي دليل عاشق مي شويم،

زندگی می کنیم،

                    مي ميريم

 

زمين همچنان مي چرخد

آي دريانورد!

ستاره ي دنباله دار اين طرف را مي بيني

جهت شرق بوسه و بغل را نشان مي دهد

و منجمان مصري

هنوز هم گمان مي کنند

پيامبري مي آيد

که در آيينش عشق بازي کبوترها حلال است

و شراب در چشم هر کسي مجوز دارد

عزيز من

این یکی دو جام را بگیر- دستم می لرزد-

پيش از آن که آتشفشان خاموش اين سياره ي سرد

دلش بگیرد

فوران کند....

 

12 فروردین 1386 – مشهد مقدس

نوشته شده توسط سيد عاصف در ساعت 1 قبل از ظهر | لینک  |