آمدم صفحه را ورق بزنم
عشق را دوباره خط بزنم
مي نويسي اجازه نيست، برو
مي روم دست تا گلو در خون
بي پرنده بي آواز
مثل شهري كه بعد از جنگ
سنگ سنگ كوچه برف باريده است
روي هر شاخه رخت كهنه آويزان
مردهاي بي وجدان
سايههاي بي عشوه
رنگ و روي جهان پريده و تلخ
من فقط دست در گلو تا خون
آه! مرگ پروانههاي بعد از ظهر
عشقهاي صبح زود
عصرهاي الكل و مشروب
ظهرهاي داغ برنز
ابرهاي تيرهي فرياد
اين گلوي شكستهي بي رگ
اين سبوي شكستهي رگ دار
ميروم شهر را خبر بدهم
من دقيقا نشستهام در خود
با همين پنجره، درخت و كتاب
كوچه كوچه، سكوت ارزان است
بعد ماهي كه آمد و رفت
مردهام جار بايد زد
مردهام، بي دليل و بي بنياد
بي هجوم اشك و عزا
بي سقوط ارز در لندن
بين آوارگان لقمهي نان
عصر عصر دلگير شنبههاي اين زندان
با تمام وجود پشت درخت
يك نفر در كمين ماه نشست
اين پلنگ گرسنهي تنها
ماه من كي، كجا، آيا؟...
ماندهاي صفحه را ورق بزنم
زندگي را دوباره خط بزنم
روي انگشتر كبود بنويسم:
آسمان با من است هرجا هست....
پيش از آني كه مرگ سر برسد
دست من را بگير در دستت
زندگي را بمان كه بر گردد...
26 نوامبر 2008 - ارفورت
عيد قربان براي من مبارك نيست
بد است كه آدمي در هر چيزي فلسفهگردي كند... كه چرا و چرا؟ اما ذهن كودن من براي بعضي چيزها هرگز نتوانسته منطقي روشني پيدا كند. يكي از اين پديدهها مراسم "حج" و به خصوص مسئلهي حاجيان افغاني است. من نميدانم چرا سالانه بيش از بيست و چهار هزار افغاني براي مراسم ميروند و بيش از يكصد و پنجاه ميليون دالر را از كشوري فقير خارج ميكنند تا به حلقوم آل سعود و افراطيگري وهابيت بريزند... در حالي كه افغانستان بالاترين آمار مرگ و مير مادر و نوزاد را در جهان دارد و بيش از نود درصد مردم زير خط فقر زندگي ميكنند و كاسهي گدايي رييسجمهور لندن و پاريس و واشنگتن را ميگردد. با هر يك ميليون دالر ميتوان يك كلينيك درماني خوب در هر كجاي افغانستان آباد كرد تا زنان و كودكان مظلوم و گرسنه از مرگ نجات يابند.
مراسم "حج" در اين روزگار به نمادي از اشرافيت مسلمين تبديل گشته است. اشرافيتي كه خود با معيارهاي اصيل دين نيز در تناقض است. اگر توجيه كنيم كه حج نشان دهندهي اقتدار و همبستگي مسلمين جهان است؛ اين سوال پيش ميآيد كه چرا اين همبستگي در مسئلهي فلسطين رخ نمينمايد و يا چرا اين مسلمين سرمايه دار به انسانهاي گرسنهي سومالي و عراق و افغانستان كمك نميكنند كه "همانا مسلمانان برادر يكديگرند"؟ چرا بالاترين نرخ بيسوادي، فقر، نابه ساماني اجتماعي در كشورهاي مسلمان جلوهگر است؟ و صدها چراي ديگر...
از سويي، تعبير متناقض از دين هميشه در طول عمر اسلام باعث فاجعههاي بزرگي شده است. مسئلهي حج هم در كشورهايي همچون افغانستان نقش "پاك كننده" را دارد كه گناهان بشر را ميشويد... در اين شكي نيست، چرا كه به اعتقاد بستگي دارد؛ اما نه به اين معنا كه تمام عمر را به جنايت و خيانت و دزدي و چپاول سپري كردن، تا روزي در خانهي خدا پاك و منزه شدن.
حتا اگر ما به اصول و پيششرطهاي حج پايبند باشيم، هيچ يك از افغانيها شايستگي حج رفتن را ندارد!
متوليان دين هميشه كهولت خويش را زير چتري از "به اصطلاح معنويات" پنهان ميكنند و واقعيتهاي دلخراش بشر امروز را نميبينند. در اين مسئله نيز چنين است....

