تبليغاتX
سطل آشغال

2009/3/1



كلمات گنجشك‌هاي گرسنه‌يي هستند

روي شاخه‌ي برف

گنجشك‌ها رد پاي تازه‌يي هستند

روي پوست زمين

و من دست‌هاي تلخ آدمياني هستم

كه شعار مي‌دهند

و نان از درخت خشكي آويزان

كفر كه نيست!

نه

كفر نه،

اين تقاضاي شيارهاي دست من است

كه مي‌داند

سال تولدم چرا دور مي شود

و چند فرزند در تقديرم مي‌ميرند

و چند آينه چهرم را از ياد مي برند

و گريبان كدام كوچه تنگ است

از بوي وسوسه انگيز ياس‌هايي كه در جيبم دزديدم

 

بيرون هوا سرد است

و باران با زاويه‌يي تند مي بارد

خرگوش‌هاي زير بوته‌ي دور

مضطرب ند

و من به تاريك‌ترين نقطه‌ي اقيانوس فكر مي‌كنم

كه نهنگ كوچكي به دنيا مي‌آيد

و موسيقي ممنوع است، آنجا

و هيچ واژه‌يي مفهوم مهرباني را تصرف نمي‌تواند

 

بر تن ناسوده‌ي اين اتاق كوچك، هم

چار سياره آويزان است

كه مسافران ميان راه هرات - قندهار را

از لبخند ملا داد الله، به امان مي‌دارند

آفتاب از قاشق عسل شروع مي‌شود

نه  كوه‌هاي گنگ پريان هفت قاف

از قاشق عسل روي ميز صبحانه‌يي در بلندي‌هاي سويس

و درخت در اشتهاي من خشك مي‌شود

بدون آن كه گنجشكي از آن پريده باشد

و برف

.....

تمام شد...

dare hamintor ashk az chesham miyad –

من هم دارم گريه مي‌كنم

به كسي نگو، اما

چرا درياي آتلانتيك شور نيست

و رودخانه‌ي زاينده رود خشك مي شود

به كسي نگو چرا باغ‌ گيلاس

خاموش است

و من در رفتارم هنوز

كودكاني كوچه گردي مي‌كنند

.....

 

شامگاه 26 فبروري 2009

 
Blog Skin