تبليغاتX
می ترسم آن قدر اینجا بمانم که عادت کنم - بعد از این دلتنگی ها...
اين يادداشت‌هاي دانشجويي است كه مدت هاست کسی نیست!

دیگر نه من منم، نه تویی عاشقانه­ام

یک توته سنگ، گمشده در این زمانه­ام

حتا نگاه گرم شما چاره­ام نشد

آتشفشان سرد شده، بی زبانه­ام

من کی تو را به چای و تغزل خبر کنم

حالا که باز یخ زده بر لب ترانه­ام

گنجشککان فصل پریشانی­ام چه شد

می­دانم این که شاخه­ی بی آب و دانه­ام

حالا چه بی دلیل فرو مانده­ام به خود

حالا چگونه گریه کنم، کو بهانه­ام

ماه منی که پشت همین  ابر مانده­ای

وقتی که باد می­برد از روی شانه­ام

این روزگار، تلخی یک روز ابری است

گم گشته­ام، کجا بروم، بی نشانه­ام!

 

سید عاصف حسینی  7 آذر 1386

نوشته شده توسط سيد عاصف در ساعت 3 بعد از ظهر | لینک  |