86/09/08
دیگر نه من منم، نه تویی عاشقانهام
یک توته سنگ، گمشده در این زمانهام
حتا نگاه گرم شما چارهام نشد
آتشفشان سرد شده، بی زبانهام
من کی تو را به چای و تغزل خبر کنم
حالا که باز یخ زده بر لب ترانهام
گنجشککان فصل پریشانیام چه شد
میدانم این که شاخهی بی آب و دانهام
حالا چه بی دلیل فرو ماندهام به خود
حالا چگونه گریه کنم، کو بهانهام
ماه منی که پشت همین ابر ماندهای
وقتی که باد میبرد از روی شانهام
این روزگار، تلخی یک روز ابری است
گم گشتهام، کجا بروم، بی نشانهام!
سید عاصف حسینی 7 آذر 1386
نوشته شده توسط سيد عاصف در ساعت 3 بعد از ظهر | لینک
|
