86/11/12
هیچ کس طول و عرض دنیا را نمی داند
آغوشت را باز کن
تا تمام این حادثه را بغل کنی:
این باغ های آلبالو
این پیچک های کودکانه
و آفتابی که تا نوک پستان هایت بالا آمده اند
من هنوز
روی شاخه ی بلند کاج ایستاده ام
و منتظر خبری هستم
که جنگل را بخوابانم
دکمه هایت را باز کن
روسری ات را پس بزن
هیچ کس طول و عرض دنیا را نمی داند.
زمستان 86- کابل
(این اصلا یک شعر ایروتیک نیست... چرا اینجوری فکر می کنید. برادر!)
نوشته شده توسط سيد عاصف در ساعت 5 بعد از ظهر | لینک
|
