تبليغاتX
می ترسم آن قدر اینجا بمانم که عادت کنم - تقدیم به م. س. ا
اين يادداشت‌هاي دانشجويي است كه مدت هاست کسی نیست!

 

 

هیچ  کس طول و عرض دنیا را نمی داند

آغوشت را باز کن

تا تمام این  حادثه را بغل کنی:

این باغ های آلبالو

این پیچک های کودکانه

و آفتابی که تا نوک پستان هایت بالا آمده اند

من هنوز

روی شاخه ی بلند کاج ایستاده ام

و منتظر خبری هستم

که جنگل را بخوابانم

 

دکمه هایت را باز کن

روسری ات را پس بزن

هیچ کس طول و عرض دنیا را نمی داند.

 

زمستان 86- کابل

 

(این اصلا یک شعر ایروتیک نیست... چرا اینجوری فکر می کنید. برادر!)

نوشته شده توسط سيد عاصف در ساعت 5 بعد از ظهر | لینک  |