سطل آشغال
پسمانده های عاطفی انسان مدرن
2011/6/16

تا رفتی، يكي گفت
با من بودن "افتخاری" نيست
مدال ها را تک تک كندم
روبرویم سربازانم 
با پنجه های فشرده و قلب های فشرده تر می میرند
من ایستاده ام 
گلوله های باقی مانده را می شمارم
                                       كه همه پوچند.

با من بودن
افتخاری اگر نبود
بوسه یی بود بر عریانی شانه ات

سکه های زنگ زده "پارسی" را 
از عصر امان الله به پیراهن می دوزم

... و شرنگ شرنگ
           کوچه گرد می شوم


همين روزها - بن

+ عاصف حسینی
2011/6/5

امروز

هوا خوب

آسمان آفتابی، سایه ها کوتاه

من اما در خود غرق شده ام

نفسم بند می آید از این همه آدم

خمیازه می کشم

حالم بد می شود از این جفت ها

كه با لبخندي گس

در سطح نازک یک رابطه آبتنی می کنند.

 

عصر

هوا خوب، مهربانی فراوان

من اما

"سگ سیاهم" آمده است

با شعرهای نگفته بر دهانش

که پرپر می زنند.

 

هوا خوب

آسمان پر از آدم

گنجشک ها در خیابان قدم مي زنند

باد شال را محکم تر می کند دور گردن.

 

دنیا با نداشته هایش زیبا است

مثل روزهای پیش از تو

که در تنفس م

پروانه هایی بر دهانم ...

 

 25 می 2011

 

"سگ سياه" اصطلاحي كه چرچيل براي افسردگي به كار مي برد.

 

+ عاصف حسینی
2011/5/23

بر من خرده نگیر

دنیا آن قدر که فکر می کنی  گرد باشد، نیست

انشتین بعد از وقوع اولین بمب اتم

فرمولش را چپه نوشت

اما چه فایده؟!

دستم تا آرنج در رنگ فرو رفته بود

و آستینم را که بالا زدم

خون پرنده های دور می جوشید

گفتم ببین

من در ذات، پرنده یی بودم که پرهایش را بریده ند

لبخند، تنها جواب

 

و من

دورترین جزیره ی آواز کبوترهایم

+ عاصف حسینی