عصر اول اپیریل 2015 – یک گوشه دنیا
روز سه شنبه، چهارم نوروز نود و چند، خاکستری بود. خاکستری اول از همه این که دومین سالگرد درگذشت یکی از خوبان زمین بود. درگذشت "همایون هنر"، موسیقیدان و خواننده جوانی که پیش از آلوده شدن به قدرت و ثروت اکاردیونش را برداشت، غزل خداحافظی را خواند و آهسته رفت. ما ماندیم و یک دل پر حسرت برای مردی که نمودگار اخلاق، آفرینندگی و شکیبایی بود.
یادش را گرامی می داریم چرا که یاد او، یادآوری "انسانیت" می تواند باشد در سرزمینی که صدها مرد "با غیرت افغان" انسانی را می کشند، سلاخی می کنند و به آتش می کشند. دیروز خاکستری بود چون بی اراده بخشی از صحنه شکنجه و قتل فرخنده را دیدم؛ باور نکردنی بود. به هیچ سخنی نمی شود عمق فاجعه را فریاد زد. افغان ها بار دیگر برخلاف ادعایشان نشان دادند که بسیار هم "بی غیرتند".
به گفته همکارم دکتر رحیم، اینبار فرقش این بود که قتل فرخنده وسط شهر کابل رخ داد و مردم هم موبایل داشتند؛ ورنه هر روز، در هر گوشه و کنار این سرزمین نفرین شده زنی را، مردی را، طفلی را مثل آب خوردن کشته اند و می کشند.
سه شنبه خاکستری بود. 150 نفر در حادثه هوایی "جرمن وینگز" کشته شدند. رهبران سه کشور اروپایی شخصا به محل حادثه رفتند و با خانواده قربانیان دیدار کردند. دل آدم می کفد وقتی ارزش "انسانیت" را مقایسه می کنی. در گوشه ای زن جوانی را - که می توانست خواهر هر کدام ما باشد – فجیعانه شکنجه می کنند و می کشند؛ در سوی دیگر سران کشورهای قدرتمند جهان کار و زندگی را تعطیل کرده اند تا به خانواده قربانیان دلداری بدهند.
چه کسی باور می کند همین کشورها، 70 سال پیش خون هم را می خوردند و در جنگ جهانی حدود 50 میلیون نفر را به گورستان فرستاند. چه کسی باور می کند که حالا اینگونه برای تک تک شهروندان از دسترفته عزا می گیرند. چه اتفاقی رخ داده که مفهوم "انسانیت" در این سال ها تغییر کرده است؟ آن سوی سکه اما، افغان ها 70 سال پیش هم می کشتند، 20 سال پیش هم به زن یکدیگر تجاوز می کردند، 10 سال پیش هم به جنازه دشمن خود رحم نمی کردند. حالا هم فرخنده را با همان "غیرت و افغانیت" می کشند که 1000 سال پیش رابعه را کشتند...