می توانم با تو عاشق بمانمابرها را از پنجره کنار بزنمگلدان ها را آب بدهمو بیست ساعت در شبانه روز نخوابملازم نیست عصرهابه رستورانی بروم که میزهای یکنفره داردغذا بار می گذارم و منتظر می مانم از آزمایشگاه برگردیمی توانم شب هااز نامه های گیج اداره مالیات و قرارداد کاراز نوشته های دانشگاه و خبرهای عجیبفرار کنم به آغوشت، یک وجب آن سو تر!می توانی وقتی کلمات گلویم را می بندندتنفس مصنوعی بدهیوقتی به گوشه ای می خزمو به کنج تاریک خاطره ای خیره می شومروبرویم بنشینی، چای سیلان بریزی"همه چی خوب است؟""خوب، اما افسرده ام، یا چیزی همین حدوداما هیچ هواپیمایی را به زمین نمی کوبم"خوبمهنوز می توانم عاشقانه بنویسمو برخلاف قواعد دستوریکلمات را بجومو دکمه های پیراهنم را جابجا ببندمکفشم بی بند و بار خیابان ها باشد می شود با تواز فلسفه عبور کرد، مثل ابراهیم از آتشو زیر درخت بیدی در "بن"شاخه ها را دست کشید و حرف های چرند گفتمی شود خیلی خوب بود؛ خیلی بدمی شود حتا...+دروغ اول اپریل چه دروغ خوبی استمی توانم راست بگویم امامردم فکر کنند دروغ است...
عصر اول اپیریل 2015 – یک گوشه دنیا