سطل آشغال
پسمانده های عاطفی انسان مدرن
2015/4/1
دروغ اول ماه - شعر
می توانم با تو عاشق بمانم
ابرها را از پنجره کنار بزنم
گلدان ها را آب بدهم
و بیست ساعت در شبانه روز نخوابم
لازم نیست عصرها
به رستورانی بروم که میزهای یکنفره دارد
غذا بار می گذارم و منتظر می مانم از آزمایشگاه برگردی
می توانم شب ها
از نامه های گیج اداره مالیات و قرارداد کار
از نوشته های دانشگاه و خبرهای عجیب
فرار کنم به آغوشت، یک وجب آن سو تر!
می توانی وقتی کلمات گلویم را می بندند
تنفس مصنوعی بدهی
وقتی به گوشه ای می خزم
و به کنج تاریک خاطره ای خیره می شوم
روبرویم بنشینی، چای سیلان بریزی
"همه چی خوب است؟"
"خوب، اما افسرده ام، یا چیزی همین حدود
اما هیچ هواپیمایی را به زمین نمی کوبم"
خوبم
هنوز می توانم عاشقانه بنویسم
و برخلاف قواعد دستوری
کلمات را بجوم
و دکمه های پیراهنم را جابجا ببندم
کفشم بی بند و بار خیابان ها باشد 
می شود با تو
از فلسفه عبور کرد، مثل ابراهیم از آتش
و زیر درخت بیدی در "بن"
شاخه ها را دست کشید و حرف های چرند گفت
می شود خیلی خوب بود؛ خیلی بد
می شود حتا...
+
دروغ اول اپریل چه دروغ خوبی است
می توانم راست بگویم اما
مردم فکر کنند دروغ است...

 

عصر اول اپیریل 2015 – یک گوشه دنیا

+ عاصف حسینی