سطل آشغال
پسمانده های عاطفی انسان مدرن
2013/8/15
برای مصر غمگین ...

من عاشق فلسفه و سیاست هستم؛ اما آنچه این روزها در سوریه و مصر اتفاق می افتد، مرا ناامید می کند. از خودم می پرسم، چرا سیاستمدارها کار را به جایی می کشانند که مردم به جز کشتن یا کشته شدن راه دیگری نداشته باشند؟

در مصر محمد مرسی، تمامخواهانه قانون اساسی را تا آنجا به نفع مصادره کرد که ارتش وارد عمل شد. بعد، رهبر اخوان المسلمین پیروانش را به خیابان و جدل تشویق نمود؛ و در مقابل، ژنرال السیسی از مردم خواست که "علیه مبارزه با تررویسم" به خیابان بیایند؟! (به همین سادگی) در افغانستان اما، حکمتیار خطبه نفرت می خواند و تلویحا عبدالرحمانانه حکم قتل عام "اقلیت ها" را صادر می کند. کرزی هنوز بر "برادری" خود با مهاجمان انتحاری تاکید می ورزد. و در سوریه، بشار اسد با تحکم مذاکره را رد می کند؛ و در سوی دیگر، جنگجوی مخالف او قلب سرباز ارتش سوریه را از سینه اش بیرون می کشد، می خورد.

در این میان، مردمی که فقط از زندگی اندک نان و آرامش می خواهند، با کارد و تفنگ به جان هم می افتند. چگونه می شود که انسان های عادی بازار و خیابان یکباره، یکشبه به جنگجویان خونخوار تبدیل می شوند؟

آیا سیاستمداران واقعا نمی دانند یا یاد ندارند که یک بحران را بدون خونریزی آرام کنند یا این که نفس سیاست طوری است که تا کسی خون آشام نباشد، سیاستمدار نمی شود؟! اتفاقات مرگبار گاهی با یک کلمه پدید می آیند؛ در حالی که به گمان من، با یک کلمه دیگر می شود آن ها را به سوی دیگری سوق داد.

چندی پیش اتفاقی ترانه میهنی مصر را که گوش کردم، یاد حرف یک دوست عرب افتادم که می گفت "در دنیای عرب، مثلی است که می گوید: کتاب را مصری ها می نویسند، عراقی ها می خوانند"... حالا اما ... دریغ! ... 

+ عاصف حسینی